اسكندر بيگ تركمان

971

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

و اتحاد را از دست ندادند تا آنكه آن پادشاه عاليجاه بجوار رحمت الله پيوسته مهين فرزند ارجمندش پادشاه همايون بارگاه نور الدين محمد سليم پادشاه قايم مقام پدر عالى گهر گرديد و در آغاز جلوس بمنازعهء سلطان خسرو مهين فرزند خود كه داعيهء سلطنت داشت مشغول بود بعضى امراء قرب جوار خصوصا حكام فراه و سيستان با فوجى از جنود ظفر و رود هرات متوجه آن ديار گشته مملكت را متصرف شده قلعه را احاطه نمودند در حينى كه رايات جلال در آذربايجان بود حقيقت بعرض اشرف رسيد با آنكه باندك توجه و اشارتى در كمال و آسانى تسخير قلعه ميسر بود چون هنوز بر مشاغل ملك دارى و ضرورة بسيارى از امور لايقه را عايق ميگردد از اينطرف پرسش تعزيت و ادب تهنيت كه از لوازم خلقت و و داد است بظهور نيامده بود اين حركت ناهنجار را كه شيوهء پست همتان كم فرصت است از آئين مردمى دور دانسته امراء عظام را منع فرمودند و بشاهى بيك خان چغتاى كه از جانب آن سلسلهء عليه حاكم قندهار و در قلعه محصور بود منشور عاطفت و فرمان استمالت عز صدور يافته مصحوب حسين بيك نامى از طايفهء خدا بنده شاملو فرستادند كه چون ميانهء ما و حضرت پادشاه و الا جاه رابطهء محبت و برادرى مسلوك است و با يكديگر بالكا و مملكت مضايقه نداريم او بفراغ خاطر به دارائى آن ملك مشغول باشد اما مترصد آن بودند كه بعد از فرستادن ايلچى معتبر و تقديم مراسم پرسش و ظهور آن گونه خاطر جوئى كه ملك بدست درآمده را بازگذاشتند آن حضرت نيز نگهداشتن قندهار را كه در نظر دوست و دشمن مشتبه بعدم ارتباط ميگردد لايق ندانسته بمقتضاى قاعده و مصادقت و و داد و ازاء مردميهاى سابقه و لاحقه باز گذارند و بعد از آنكه يادگار على سلطان طالش كه از معتبران طايفهء رفيعه قزلباش و كارآگاهان خرد پرور بود بنوعى كه سبق ذكر يافته برسم رسالت رفته لوازم پرسشهاى دوستانه و تواضعات مهربانانه كه راه و رسم منتظمان كارآگاه ابداع است بظهور آمد مشار اليه و ايلچيان ديگر كه متعاقب ميرفتند مكرر بكنايه و صريح بوكلاء و نيكخواهان سلسله گوركانيه اظهار معامله قندهار مينمودند و از آن طرف راه اين گفتگو اثرى نداده اثرى بر گفته‌هاى ايلچيان مترتب نميشد و بقهر و غلبه گرفتن سزاوار الفت و دوستى نبود بدينجهات كه بتحرير پيوست مدتهاى مديد آن ولايت در تصرف منسوبان آن سلسله ماند تا آنكه ميرزا برخوردار مشهور بخان عالم كه از علماء بزرگ آن سلسله بود و از جانب پادشاه و الا جاه بجناب مستطاب عالى يعنى برادرى سرافراز بود و كمال محرميت داشت برسم رسالت آمد حضرت اعلى در اثناء محاورات و همزبانىهاى يكانگانه اظهار محبت و دوستيهاى برادرانه اظهار معامله قندهار و تغافلى كه در اين مدت بنا بر پاس رابطهء الفت نموده بودند و اغماضى كه از آن طرف ميشد به او فرموده صريحا گفتند كه خصوصيت و يگانگى ميانهء ما و حضرت پادشاه و الا جاه زياده از آنست كه با يكديگر مضايقه بالكاء و مملكت داشته باشيم ليكن در باب قندهار كه [ 684 ] داخل خراسان و ملك موروث اين برادر دوستى دوست است مردم دور و نزديك كه چشم بر امور متعارفه صورى دارند و از عالم معنى بجز سخنان لايعنى در محافل و انجمنها بر زبان آورده حمل بر نوع ديگر مينمايد سزاوار محبت و مقتضاء طرفين آنست كه آن برادر كامكار به جهت رفع طعن اضداد آن ملك را كه از ولايت هندوستان بغايت دور و درين ميانه سنگ شاهراه محبت است به اين برادر مهر گزين باز گذارد كه هم زبان هرزه درايان بيهده‌گو كه ظاهر بينان عالم اسبابند كوتاه باشد و هم بتجديد آوازهء خصوصيت و يگانگى اين دو سلسله در آفاق و امصار اشتهار يافته رابطهء الفت و و داد بتازه استحكام پذيرد و بر سلاطين قرب جوار خصوصا طوايف اوزبكيه كه معاند هر دو